۞ یاران مهدی ۞
ای پادشه خوبان , داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی ...

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث



جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

كد نوحه

كد مداحی

خلیفه ی مسلمین و ریا

سعید بن مسیب وارد مسجد پیامبر  ( ص) شد تا عبادت سبحان را به جای

بیاورد .شنید که مردی  در تاریکی شب با صدای بسیار بلند و زیبا  نماز می خواند و با

خدای خویش سخن می گوید .

پس به غلام خود گفت: (( نزد این نماز گزار برو و به او بگو : آهسته نماز بخواند!))

غلام گفت :(( مسجد متعلق به ما نیست و این شخص سهمی از آن دارد .))

سعید خودش با صدای بلند گفت :(( ای نماز گزار ! اگر در نمازت خدا را قصد کرده ای ,

صدایت را آهسته کن , و اگر برای مردم نماز بخوانی آن ها نفعی برای تو ندارد .))

سپس , نمازگزار بقیه ی نماز را آهسته به جای آورد و سلام داد . کفش هارا برداشت و

رفت . چون از مسجد خارج شد, دریافتند وی عمر بن عبدالعزیز است که در آن ایام

فرماندار شهر مدینه بود .

جلا العیون , ج 2 ص 188

سائل بی ادب

روزی شیخ جعفر کاشف الغطا مبلغی بین فقرای اصفهان تقسیم کرد  و پس از اتمام

پول , به نماز جماعت ایستاد.بین دو نماز که مردم مشغول خواندن تعقیب بودند, سیدی

فقیر و بی ادب آمد تا مقابل امام جماعت رسید و گفت :((ای شیخ ! مال جدم - خمس -

را به من بده .)) سید بی ادب با کمال جسارت آب دهن خود را به ریش شیخ انداخت .

پیشنماز , نه تنها هیچ گونه عکس العمل خشونت آمیزی از خود نشان نداد ; بلکه ,

برخاست و در حالی که دامن خود را گرفته بود  , در میان صفوف نماز گزاران گردش کرد

و گفت :(( هر کس ریش شیخ را دوست دارد , به سید کمک کند .))مردم که ناظر صحنه

بودند , اطاعت نمودند و دامن شیخ را پر از پول کردند . سپس همه ی پولها را آورد و به

آن سید تقدیم کرد و به نماز عصر ایستاد .

سیمای فرزانگان ,ص 338 

 



نوشته شده در پنجشنبه 7 مهر 1390 توسط فائزه ۞
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
نظر سنجی
آمار سایت
Blog Skin

کد موس مهدی (ع)-امام زمان:تک کد